شعر بعدی
رضا سیروان
دانشجوی دانشکدهی زبان علامهی طباطبایی
شاید در شعر بعدیام
چشمهایت را به آسمانی تشبیه کردم
که به تسخیر کلاغها در آمده،
و کلاغها میوههایی سیاه
بر شاخههای درختی دور
که در سایهاش چوپانها جوان میمانند،
و خدای قدیمی از بلندیهای رحمتش
به زمین لبخند میزند.
شاید در شعر بعدیام
باد لحظهای از خودش درنگ کند
و برگردد.
ثانیهها به وسعت سالها طول بگیرند
و این لحظه به آوازی بدل شود
که با مسیر حرکت ابرها خوانده میشود.
در شعر بعدیام شاید
از کوهستان پایین آمدم،
به خانه برگشتم،
در اتاقم حبس کشیدم
که به ملاقاتم بیایی
و آزادم کنی از تمام شعرهای بعدیام.









