GhasedakOnline.com

First Page








  Shrink Font Grow Font  Oct 1, 2004

ماهی آبی


 مهرآفرین حسینی
 دانشجوی روان‌شناسی دانشگاه تورنتو

دیگر ۵ ساعتی باید شده باشد که برگ‌های درخت‌ها پشت پنجره رقصیده‌اند. ماهی تنگ گردش را پانصد-ششصد باری باید دور زده باشد. روی پله‌ها صدای پا آمده است. به سمت بالا، بعد به سمت پایین، چند باری می‌شود... من همین‌طور بی‌‌حرکت روی تخت،... کمرم درد می‌کند. می‌گزد و می‌دود توی پای راستم. مجبورم هر از چند گاهی کش و قوسی به خودم بدهم، ماهی هم که گاه از تنگش توی دستشویی آشپزخانه می‌افتد، همین‌طور به خودش کش و قوس می‌دهد. ماهی آبی... همه می‌گویند زشت است. اما در عوض به رنگ دیوارها می‌آید. مثل میز وسط اتاق و تشکچه‌های صندلی‌ها که همه به رنگ دیوار می‌آیند.

«ولی عجب اتاق قشنگی‌ شده‌...» خودم می‌دانم. لب‌هایم را زیر دماغم جمع می‌کنم و با تکان سر تصدیق می‌کنم: «فکر برده، خیلی فکر برده. کار خوبی شده!» و به کل یادم می‌رود که از اتاق خودم صحبت می‌کنم. ابروهایم هم جور عجیبی به میان چشم‌هایم متمایل می‌شوند -ابروی چپ کمی بیشتر-. نافذ نگاه می‌کنم و سرم را تکان می‌دهم. همه چیز اتاق سر جایش است. حتی سایه روشن گوشه‌ی دیوار که برای جلوه کردن مجسمه‌ی چوبی لازم بود. انعکاس نور توی تنگ ماهی، آبی شمع که یک درجه از آبی دیوارها کم‌‌رنگ‌تر است و تضاد رومیزی قرمز و بته جقه‌های قهوه‌ای با آبی دیوارها. تخت چوبی و من روی تخت، کمونه زده مثل یک ماهی. می‌گویم: «حرف نداره، ایده آله.»


ولی کمرم حسابی بد وضع شده. نمی‌دانم میز وسط ترتیبش را داد یا کشوی لباس‌ها... راستی هماهنگی قرمز انار‌های خشک با چوب تیره... حالا دیگر جوری کمونه زده‌ام که کف پاهایم به پشت سرم نزدیک شده‌اند. نمی‌دانم ماهی هم می‌تواند این‌طور قوس بزند یا نه. این‌طور که می‌خوابم انگار گزشش کمتر می‌شود.

«ولی عجب اتاقی شده، حرف نداره!» برگ‌ها حالا دارند والس می‌رقصند: سه تا چپ، سه تا راست... باید ۵ ساعتی شده باشد. یک بند جنبیده‌اند. مثل ماهی، دور خودش و دور تنگ. باز صدای پا روی پله‌ها. بالا،... حالا پایین. شاید بهتر باشد صدایشان کنم. اگر کمرم در همان کمونه زدن اول هم گرفته باشد دیگر بعد از ۵ ساعت باید ول می‌کرد. ولی یک جوری چسبیدتم انگار با انبردست دارند از وسط لِهَم می‌کنند و یک پیچ گوشتی چهارسو درست وسط نخاعم توی کمرم فرو می‌رود. کمی هم گرسنه شده‌ام. شاید به خاطر کش آمدن معده‌ام باشد. با انگشت‌های پا گوشم را که نزدیک است می‌خارانم. پنج ساعت است، یعنی کی ول می‌کند؟ انعکاس سایه روشن رقص برگ‌ها توی آب ماهی، ماهی آبی... در عوض به رنگ دیوارها می‌آید. چوب تخت و کتاب‌خانه هم خوب با هم جور در می‌آیند، با تضاد تشکچه‌ی قرمز.

«نه، اصلا حرف نداره. اتاقه معرکه شده!». همه‌ی وسایل به هم می‌آیند: قوس ماهی و من، با میز وسط اتاق و صندلی‌ها و دیوارها و...



.:top:.




Printable Version
Send Comments
Archive