GhasedakOnline.com

First Page








  Shrink Font Grow Font  Aug 1, 2004

جشنواره‌ی سینمای دایاسپورا


 امید صارمی
 دانش‌جوی فیزیک دانشگاه تورنتو

چهارمین جشنواره‌ی فیلم دایاسپورا٬ امسال با همکاری «کانون ایرانیان دانشگاه  تورنتو» از روز جمعه ۲۳ تا یکشنبه ۲۵ ژوئیه در دانشگاه تورنتو برگزار‌شد. این جشنواره که در آن گزیده‌ی فیلم‌هایی از جشنواره‌‌های اول تا سوم به نمایش در آمد قرار است به عنوان مقدمه‌ای برای «جشنواره‌ی بین المللی‌ فیلم دایاسپورا» باشد که در اکتبر امسال و برای اولین بار در ابعادی وسیع برگزار‌خواهد‌ شد. این جشنواره‌ در طی این سال‌ها به همت شهرام تابع‌محمدی برگزارشده ‌است. کسی که مرارتِ به سرانجام‌ رساندن کار داوطلبانه را برای خود هموار نموده و چراغ این فعالیت هنری را در تورنتو روشن نگاه‌ داشته ‌است.

از آن‌جا که فیلم‌های امسال به صورت DVD یا VHS نمایش‌ داده ‌شدند، تکرار فیلم‌های جشنواره‌‌های پیشین بودند و در ضمن فستیوال امسال فقط قرار‌بود به‌عنوان یادآوری برای مخاطبان جشنواره‌‌ عمل‌ کند٬ به صورت عمدی تبلیغات وسیعی برای جذب مخاطبان هرچه بیشتر صورت ‌نگرفت.

در میان فیلم‌های نمایش داده شده٬ فیلم «بدون دخترم» ساخته‌ی الکسیس کوروس از کشور فنلاند، نگاهی نو و زیرکانه نسبت به کتاب و  فیلم «بدون دخترم هرگز» ارایه ‌می‌نماید. کارگردان فیلم برای نخستین بار سراغ دکتر محمودی می‌رود تا از صحت و سقم و چند و چون ادعا‌های بتی محمودی آگاهی حاصل کند. حاصل این کندو کاو داستان بتی را از زبان دکتر محمودی در فیلمی قوی و تاثیر‌گذار بازسازی می‌کند.

بزرگداشت رضا پارسا کارگردان ایرانی-سوئدی بخش پایانی جشنواره‌ را تشکیل می‌داد که ضمن آن چند فیلم کوتاه و یک فیلم بلند به نمایش در‌آمد. پس از نمایش فیلم‌‌های این بخش احساس تناقض آلودی در سرتاسر وجودم پیچیده‌ بود. احساسی که به وضوح از پارادوکس‌های ذاتیِ پنهان و آشکارِ طرح فیلم‌ها منشا می‌گرفت. خشونت و تنش تِم اصلی تمامی این فیلم‌هاست.

اولین فیلم کوتاه از رضا پارسا به نام «هرگز»، که احتمالا قرار بود بیننده را بعد از ۳۴ دقیقه تنش متوجّه عمق آرام یک مادر و دختر مهاجر‌ (عایشه و مریم) که حیات‌شان در کشور مادر به دلایلی ناشناخته در معرض تهدید است بنماید٬ از گروگان‌گیری به عنوان وسیله‌ای برای جلوگیری از اخراج از کشور میزبان سخن به عمل ‌می‌آورد. در یک نگاه گذرا «هرگز» خود را با فرضیه‌ای رایج هم‌سو می‌سازد که شهروندان کشورهای ویژه‌ای که به ممالک ‌«متمدن غربی» پناهنده‌ می‌شوند٬ راه‌های مسالمت‌آمیزی برای طلبیدن خواست‌های «احتمالاً» مشروع خود نمی‌دانند و به جای تمسک به شیوه‌های متمدّنانه٬ درصدد تغییر اوضاع از راه‌های افراطی و خشن بر‌می‌آیند.

فیلم خوش‌ساخت «طوفان»، ساخته‌ی دیگر این کارگردان نیز دقیقاً از همین نوع «خودزنی» رنج می‌برد. موازی قرار دادن داستان «لئو»، پسری که برای دختری که دوستش دارد آدم می‌کُشد و داستان علی، راننده‌ی تاکسیِ عربِ مهاجر که قرار است برای مردمی‌ که دوست‌شان دارد (مردم کشور مادریش) آدم بکشد٬ ترکیب ناهمگونی به کل روایت فیلم داده ‌است. به روشنی احساس فراموشی نسبت به گذشته‌ی تیره و تار در کشور مادر و خوشبختیِ حتی در حدِ داشتن یک خانواده با شغل معقول در کشور میزبان کنارِ هم قرار داده ‌شده‌اند. از یک سو کارگردان سعی دارد از طرف مردم «جنوبِ»‌ جهان به صورت یک کل وکیل شود و نقطه نظرات آن‌ها را منعکس سازد ولی از سویی دیگر راه «فلاح و رستگاری» علی٬ قهرمان فیلم را در قطع ارتباطات با گذشته و در عین حال حل شدن کامل در کشور میزبان می‌بیند. این محتوا به نحوی شعاری‌ در سکانس پایانی فیلم مطرح می‌شود، جایی که علی و «زن سوئدی‌اش» را در آستانه‌ی درِ یک کلیسا٬ غرق در نور و روحانیت نشان می‌دهد.

کلی‌گویی‌هایی که در قالب شخصیت علی درباره‌ی افرادی با پس زمینه‌هایی شبیه علی انجام‌ می‌شود٬ فراتر از طرح داستان فیلم و ظرفیت آن می‌رود. گویی تعصب با این افراد زاده ‌شده و حتی علی راننده‌ی تاکسی مهاجر که به صورت پدر و همسری نمونه تصویر شده‌است٬ در مقابل تهدید جانیان٬‌ به خلق و خوی گذشته‌ی خود رجعت می‌کند و تصمیم می‌گیرد به عملیات خرابکارانانه‌ای جامه‌ی عمل بپوشاند.



.:top:.




Printable Version
Send Comments
Archive